چوپان که مجسمهساز شد
Hamshahri Online- Sahar Jafariar ASR: دیدگاه او از زاهرا این است که بازوهای آن خیاطی ، جایی که خورشید روشن ، گله وحشی آقای موتیدی و زنگ ها بدون گالری هنری ، یل و مأمور هریسون کوپالس. قسمت پشت گله نیز چند زن روستایی است که چشمان خود را به شکل چشمانشان تراشیده اند تا به آنها منتقل شوند.
از کشیدگی چشم بقیه زن ، زاویه موتور ، طبقه پایین و اتاق مناجات ، چشم مفهوم مفهوم همه پاپیلارهای زن هستند که باعث الجحان می شوند. خمیر زیر دست او هنوز ممنوع نشده است ، زیرا Davod Sarkohosh (خواننده قدیمی افغان) برای اولین بار از رادیو کارگاه می خواند ، “سرزمین من ، من از تقلب خسته شده ام …”. آلژان عبدالله ، 5 ساله ، این داستان را در کنار چشمان زهرا دوست دارد. چه کسی می داند ممکن است عشق دیگری باشد. عشق آروگان (منطقه ای در مرکز افغانستان) خانه آلژان است. گزارش زیر داستانهای پنج تهران را که وحشیانه است و البته پرونده عجیب وی در هنری خوانده نشده است.
تخیل
اگرچه او بسیار سرد و گرم است ، اما جوان تر به نظر می رسد. “چه می خواهید خوشحال و آزاد باشید که این کار را انجام دهید!” با لحنی آشنا می گوید. از ابتدا او همان بود. از روزهای اول کودکی برای یادآوری ؛ از آنجا که وضعیت معیشت خانواده باریک بود ، به جای مدرسه ، او مجبور شد برای تغذیه گوسفند یا کشاورزی به پشتو بلینز و دره برود. اما او به یاد نمی آورد که آهنگ دیوید سارکوهوش ، که قرار بود همجنسگرا باشد و مردمش (هزاره) شنیده می شود ، ابتدا شنیده می شد و او اغلب در چرای زمزمه می کرد. خنده دار است و به گویش هزاره ، گپ می زند: “گوسفندان توسط سبزیجات دریافت شدند و به سنگها خیره شدند. هر یک از آنها به نوعی بودند.” آدم ، نخود فرنگی ، خانه و بسیاری دیگر با جزئیات تخیل. “

آلژان به تهران می آید
این پیام کوتاه بود: “Alikhan به زودی به عنوان من می گویم.” این پیام به برادر آلژان ارسال شده بود ، که قبلاً برای کار و زندگی به تهران مهاجرت کرده بود. Alikhan ، که هیچ قرص قدرتمند تولد در آروگان نداشت ، وارد تهران ، خیابان کریم خان شد و چهار مجتمع بیرونی در دست ساخت است. کلمه کارگر برادرش با حقوق ماهانه 4000 تومانس کار می کرد. این ساختمان ، که Alejhan به آن انجام داد ، توسط ریش که در مقابل صاحب مالک ساخته بود استفاده شد. بعداً با معرفی یک دوست ، دل به زهرا ، که او نیز ابزانی و وارین بود. خانه آنها اتاقی در زیرزمین همان ساختمان و هنوز هم بود. محل کار او نیز شادی است که صاحبان و مستاجران درآمدی داشتند.

خوش شانس ، خوش شانس بابی آقای قلبی
زندگی زندگی صرف شد: “من بی سواد بودم و یکی از ساکنان ساختمان به یاد می آورد که خواندن و نوشتن را به یاد می آورد. خواندن و نوشتن باعث می شود ذهن فردی فریب خورده شود. از همان زمان من پیشنهاد کردم که من مشارکت داشته باشم (در مقابل ساختمان) …” پوستر در حال خرید تصویری از بازیگران و طبیعت با قیمتی بزرگ بود و با کمی سود خود عموی خود را می فروشد. این چند از شانه های مقوایی برگ بود و در پیاده رو نرم شد. نگاه های ایجان توسط وادی الباشو و آن سنگها و تخیل به یاد می آورد. سپس شب ، او در حال ساخت خمیر مقوا و چسب در اطراف سیم های پیچ خورده بود. هر بهترین تولید شده در عمو حسن از 4 به هزاران دلار فروخته شد. آلژان هنوز نمی داند که او در هنر درب من کار می کرد.

یک کارگاه ایرانی ، یک میلیون اجلاس و جشنواره در جهان
پانل هایی که خلاصه های بیشتری را ایجاد می کردند ، انتزاعی تر بودند. دستها ، چشمان عجیب و غریب ، ماسک های عجیب و حیوانات عجیب و غریب تمایل دارند. فروش آنها شکوفا شد. Alejhan سعی کرد بهترین پیکربندی خمیر را کشف کند. مشتریان خصوصی نیز پیدا شدند. هنرمندان ، نمایشگاه ها و گردشگران. کارگاه ایرانی که بر روی سطح ساختمان ساخته شده است. هنگامی که او یک یا دو گالری هنری را در شمال شهر دعوت کرد ، فکر کرد که زنان بابی مشیس را با چشم های گل درست کند. با انتقاد و تأیید اربابان بزرگ ، شهرت وی محبوب تر شد. اکنون Kcluil را از شانه های مقوایی ، ورق های همگن ، بسته های راهنمایی و رانندگی و نقاشی های چوبی خریداری کنید. این پایه های چوبی را با ناخن و ناخن تقویت می کند. سپس اندازه یک تکه پارچه یا یک فایل جمع و جور را می دهد. سرانجام ، با یک خمیر دست ساز فقط فرمول آن را در پایه و اندازه می داند ، یک مدل ایجاد می کند. بعضی اوقات ، هنگامی که تعداد درخواست ها زیاد است ، زهرا برای کمک می آید. درخواست های مختلف از 1 و 2 تا 5 میلیون تومان برای قدرت های هنری و ارزش مادی خود این روزها بسیاری از دانشجویان و مهمان اصلی جشنواره های بین المللی و حراج های هنری هستند.

